نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    Last Online
    2014/10/19 @
    شماره عضویت
    5
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    0.14
    نوشته ها
    2,335
    سپاس شده : 4,548
    Thanked 5,822 Times in 2,077 Posts

    کرامات امام رضا ع


    بنام خدا

    زائری بارانی ام، آقا به دادم میرسی؟

    بی پناهم،خسته ام،تنها، به دادم میرسی؟
    گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
    ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟



    آسمانی ها

    یک روز وقتی نادر شاه افشار از جنگهای پیروزمندانش بر میگرده قصد زیارت آقا علی بن موسی الرضا رو میکنه و به سمت حرم ایشون مشرف میشه ..به اطراف حرم که میرسه به فرد نابینایی بر میخوره که گوشه ای نشسته و گدایی میکنه ..
    از اونجایی که نادر شاه هیبت شاهانه قدری داشته خطاب به فرد نابینا میگه آهای تو برای چه اینجا نشسته ای و گدایی میکنی ..
    فرد نابینا در جواب نادر شاه اینچنین میگه که من کور مادر زادم و راه دیگری برای امرار معاش ندارم به ناچار هر روز به اینجا میایم و با لطفی که مردم به من میکنند به زندگی خود ادامه میدهم ..
    نادر شاه بعد از شنیدن داستان مرد نابینا به شدت عصبانی و منزجر میشود و بر سر مرد فریاد میزند که ای نادان تو اینجا نشسته ای و از مردم گدایی میکنی من به تو دستور میدهم که هم اکنون به حرم علی بن موسی الرضا (ع)بروی وشفای خود را بگیری وفرصت تو فقط تا فرداست و اگر تا فردا شفای چشمانت را نگیری من تو را گردن خواهم زد..
    مرد نابینا که میداند حرف شاه حرف است به حرم میرود وخود را دخیل پنجره فولاد آقا میکند وتمام شب را تا صبح گریه وناله میکند که ای آقا اگر شفای چشمان من را ندهی فردا دیگر سر در بدن نخواهم داشت تمام امیدم تویی نا امیدم نکن ...
    فردای آن روز نادر شاه طبق قراری که گذاشته بود به سمت حرم و جایگاه مرد نابینا حرکت میکند و وقتی به آنجا میرسد مردی از دور به سمت او میدود و فریاد میزند من شفای چشمان خود را از آقای مهربان شما گرفتم وای بر من که تا کنون تشنه محبت این مردم بودم ..
    وای بر من که کاسه گدایی خویش را نزد هر انسانی پر کردم وغافل بودم از این همه مهر ومحبت بی دریغ وای بر من با چشمان تازه متولد شده ام باید خون گریه کنم که چرا تا کنون در کار خود اخلاص نداشتم...

    آن فرد کور فقط به این علت شفا گرفت که با بند بند وجودش امام را صدا زد از همه قطع امید کرد و عاجزانه در خانه امام را کوبید ..
    او به امید شفا رفت پس شفا گرفت وامید هدیه با ارزشیست که هر کسی آنرا ندارد ...امید یعنی اینکه من آمدم به سویت پس تو هم قطعا میایی ...
    امید یعنی ...
    ویرایش توسط جامانده ق ش : 2012/08/24 در ساعت 02:57 AM
    یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری شان از مناره های غیرت این دیار به گوش می رسد.
    یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله های سرخ دشت های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده اند.


    یاران همه رفتند وامانده ام من / از کاروان عشق جامانده ام من

    ای شهدا نیمه نگاهی کنید / بر من جامانده دعایی کنید

    کوچ کردند رفیقان و رسیدند به مقصد / بی نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم

  2. ازجامانده ق ش به خاطر این پست تشکر کرده است

    فانوس شب (2012/08/24)

آسمانی ها Members who have read this thread : 0

You do not have permission to view the list of names.

آسمانی ها مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

ما از 15 خرداد 1391 با هدف اشاعه فرهنگ ایثار و شهادت کار خود را شروع کرده ایم و ان شاءالله تا ظهور منجی موعود ادامه خواهیم داد

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به وبسایت آسمانی ها می باشد
کپی مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است
برو بالا